تبليغاتX
چوبدستی جادویی
چوبدستی جادویی

هری پاتر فعلا تعطیل... چیز میز زیاد هست واس گفتن

سلام به همه دوستان گلم

اون مشکل حل شد. منم جواب کامنتای پستای قبل رو نمیدم چون اصلا حرفی واسه گفتن ندارم. فقط مرسی که منو دوباره قبول کردین.

دیشب که این موضوع تموم شد داشتم با خودم فکر کردم که این جریانات یه چیزایی رو معلوم کرد. اینکه کیا منو دوست دارن و کیا منو دوست ندارن؟ تازه با خودم گفتم نکنه قبلا چیز بدی گفتم که این همه ادم بهم مشکوکن! به هر حال دیگه تموم شد و منم میخوام اپ کنم.

از همه اونایی که این مدت با من همکاری کردن و به حرفام گوش دادن ممنون.

راستی مرجان تقلبی هم لطف کرد و وبلاگ دومی که تقلبی بود پاک کرد. منم ازش ممنونم که بالاخره کوتاه اومد.بعدشم من توی این مدت جواب کامنتاتون رو ندادم واسه اینکه نمیخواستم با مرجان تقلبی قاطی بشه. بچه ها از همتون معذرت میخوام اگه ناراحتین. میگما چقدر هم از تیکه کلامای من استفاده کرده. نه؟مثلا عزیزم و خوشگلم. معلومه منو خوب میشناخته! بعدشم اونایی که اشتباهی رفتن به یک وبلاگ دیگه. اون مال من نبوده اون دو تا دی داشته.

از فرزاد،محمد رضا،ميلاد،هاني،دراكو،مونا،نيلوفر،مژگان،مهدي،بهروز،نسيم،سوشيانت،هري، حسين،تينا،صباح،دينا،امير،ياسي واتسون،قبض روح، نيلوفرn.r،شاه پاتر،ف.سايه،دلارام،امير زرزروس،جادوگر پير،محسن،تربچه،ارش و حتي مرجان تقلبي كه منو اذيت كرد، خيلي ممنونم كه لطف كردن و سر زدن.

بدون تلف كردن وقت ميرم سراغه داستان كه توي ادامه مطلبه! گفقتم داستان ياد پرديس افتادم. ديشب بهم زنگ زد. ميگفت كه خواب منو ديده!دلم براش خيلي تنگ شده.

باي باي


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 20:33 توسط مرجان| |
سلام بچه ها

میدونم اصلا نمیخواین منو ببینین. بچه ها نمیدونم هنوز منو دوست دارین یا نه! تا حالا دیدین من براتون همچین کامنتایی بذارم. باور کنین اون من نیستم. از اونایی که منو قبول دارین و ازم دفاع کردن ممنونم. خیلی لطف دارین. معلومه که منو شناختین. اخه من درسته روراستم ولی هیچوقت دیدین به کسی توهین کنم؟

اون کسی که داری این کارو میکنی که میدونم کی هستی و اسمت رو نمیبرم. چونکه عادت ندارم ابروی کسی رو برم یا بدنامش کنم. بدون که خیلی نامردی. میدونم کار خودته چون قسم خوردی حالمو میگیری. ولی به همون خدایی که میپرستی که با این کارات فکر کنم نمیپرستی بدون که من بی تقصیرم من هیچکاری نکردم. بیشتر توضیح نمیدم چون نمیخوام کسی با خبر بشه.فقط بدون من خودمو واسه بدتر از این اماده کردم.

جناب هری من به اقا امیر هیچی نگفتم. اصلا به من میاد؟ من فقط با کلمات محترمانه جواب ایشونو دادم. ولی نمیدونم چرا ایشون جوا کامنت منو پاک کردن. اخه توی وبلاگم گفته بودن که پشت سر من صفحه میذاری و از این حرفا بعدم گفتن ابروتو میبرم. من خوشبختانه هنوز این کامنتو دارم.

بچه ها اگه باور کردین که من نیستم واسم نظر بدین. کسی اصلا هنوز منو قبول داره؟ ممکن این ادم دوباره هم توی وبلاگای شما حرف بد بزنه. شما ببخشیدش. ازتون خواهش میکنم هیچ کدوم از مکانتهای توی وبلاگتون رو پاک نکنین. اخه اونا مدرکه واسه من. من کامتای شما رو هم توی وبلاگم پاک نمیکنم تا اینکه بدوننی چقدر زود قضاوت کردین. اونایی که فهمیدن کار من نیست معلومه که منو شناختن ولی اونایی که منو متهم میکنن باید بهشون بگم که زود قضاوت کردن.

اگه هنوزم منو دوست دارین بگین که من بازم اپ کنم. اگر هم خواستین بدونین دلیل اینکه این ادم منو اذیت میکنه چیه بگین تا براتون بنویسم. البته با اجازه خودش.

اون وبلاگ مال من نیست

وبلاگ من یدونه دی داره. همه اینو میدونن.

همتونو دوست دارم حتی اگه دوستم نداشته باشین.

بای

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 18:35 توسط مرجان| |

سلام به همه دوستای خوبم.

همونطور که قول داده بودم امروز اومدم که اپ کنم. این چند روز چون سرم خیلی شلوغ بود به هیچکدوم از شما سر نزدم ولی به زودی سر میزنم.

بچه ها میخواستم بگم که به وبلاگ اقا محسن سر بزنید. وبلاگهای ایشون فوق العاده قشنگه! ادرس وبلاگشون اینه:www.game-station.blogfa.com.

اقا محسن یه داستان به نام من جادویی نوشته بودند که من فقط یک فصلشو توی وبلاگم گذاشتم. امروز براتون به غیر داستان پردیس جون دو فصل اول داستان اقا محسن رو هم میذارم. داستانشون واقعا جالبه!

یه چیز دیگه هم بگم و بعد برم سر اصل مطلب. بچه ها دیگه داریم میرسیم به تیکه های جالبه داستان پردیس. از این فصل به بعد فقط باید بخندین. البته نه از اونجور خنده ها!

خوب حالا دیگه میریم سراغ جواب نظرات:

دینا جون: فدات شم عزیزم. مرسی اومدی. لطف داری به من. خوشحال شدم. تو هم یک دوست خیلی خیلی خوبی واسم.

نسیم جون: چشم عززیم بهت حتما سر میزنم. سعی میکنم حتما هر روز سر بزنم ولی اگه نشد ببخشید. خیلی ممنونم که اومدی.

نیلوفر جون: قربونت برم مرسی سر زدی. خوشحال شدم.

فرزاد: ازت ممنونم که سر زدی. خوب خدا رو شکر. منم خوبم.

دراکو مالفوی: ببخشید حواسم نبود. دفعه دیگه حتما خبر میدم که اپم. مرسی سر زدین. خوب من در مورد بانسینگ چیزی نمیدونم و نمیخوام بدونم.

هانی جون: واقعا ممنونم که سر زدی. حالا فهمیدی چرا میگفتم بانی بده! این اقا امیر هم بیخیال شو. حالش حسابی بده. اصلا دیگه دوست ندارم اسمش توی این وبلاگ بیاد. خوب عزیزم من که تو ساکت خفه میشم. بعد ببخشید میشه با اکسپرس هاگوارتز بریم؟ اخه جور دیگه خسته میشیم. خطوط هوایی هم که نداره خدا روشکر. اصلا نمیدونم میدونن هواپیما چیه یا نه؟ عزیزم خوشحال شدم. بازم بیا.

اقا مهدی love هرمی: ممنونم که سر زدین. ما کی گفتیم؟ منظورتون توی داستانای پردیسه؟ من که چیزی یادم نمیاد. ولی حالا که هری نامزد داره. در ضمن این که خوبه! هرمیون جاش تو هاگوارتزه!

هری: بابا تو که خودتو کشتی با این قضیه حاملگی جینی! بیخیالش شو دیگه. حالا ای بچه هاشو یه کاری میکنیم. میخوای اصلا خفشون کنیم؟ مرسی سر زدی. خوشحال شدم.

صباح جون: عزیزم لطف کردی سر زدی. ازت ممنونم. منم خیلی دوست دارم. خوب عزیزم مگه داستاناشو نخوندی از اول؟ اگه خونده باشی که نیازی به توضیح نیست اما اگه نخونده باشی کارمون یه ذره سخت میشه! بازم بیا پیشم.

اقا محسن: مرسی سر زدین. خوشحال شدم. بازم تشریف بیارین از اینورا.

مژده جون: اره عزیزم یه ذره کهنه شده ولی تو هرجوری دوست داری حرف بزن. مرسی اومدی. قربونت برم.

مژگان جون: همچین میگی مبارکه که انگار بعد از عمری اپ کردم. خوب فدات شم تو که هی میای تیکه میندازی! مرسی اومدی. بازم بیا!

اقا یاسر: من متوجه منظورتون نشدم. یعنی چی بی وفایی؟ در هر حال خیلی ممنونم سر زدین.

مونا جون: قربونت برم عزیزم. لطف داری. مرسی اومدی پیشم.

جناب سوشیانت: ببخشید که سر نزدم. فکر کنم قبلا توضیح داده باشم. نه بابا اختیار دارین. من حققیتو گفتم. خوشحال شدم.

شاه پاتر: مرسی اومدین. شما لطف دارین. چشم اگه لازم شد مزاحمتون میشم.

یاسی واتسون عزیزم: خیلی ممنونم که اومدی. لطف داری. چشمات قشنگ میبینه. چشمات جالب میبینه. چشمات فوق العاده میبینه! زحمت چیه بابا؟ اینا رحمته! بازم بیا پیشم.

داستانها توی ادامه مطلب.

به امید دیدار بای بای


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 17:2 توسط مرجان| |
سلامی به گرمی این روزا. وای بچه ها چقدر این روزا هوا گرمه! ادم حالش بهم میخوره.

خیلی حرف نمیزنم و میرم سر اصل مطلب.

جواب نظرات:

اقا احسان: ما چند تا اقا احسان داریم مگه! چشم مژگان هم ماچ میکنیم. مرسی سر زدین. خوشحال شدم.

دینا جون: عزیزم خیلی خیلی لطف کردی اومدی. خوشحال شدم. واسه کارت ویزیت هم ممنونم. سلیقت خیلی خوبه! چرا خوشم نیاد؟ خیلی هم عالیه! قربونت برم.

هانی جون: نمیدونم منم جذابیتش چیه فقط میدونم هری از همون اولم جذاب بوده. اگه رفتی منم با خودت ببر! دیدی اومدم؟ امروز یکشنبست دیگه. ول کن بابا. خودتو ناراحت نکن. این اقا امیر یه ذره عصبانی. مشکلی نسیت. خودمون حلش میکنیم. مرسی اومدی پیشم عزیز.

نفیسه جون: عزیزم مرسی سر زدی. لطف کردی.

نیلوفر جون: بابا اول شدن که مهم نیست. مرسی سر زدی. قربونت برم.

شاه پاتر: شما لطف دارین. خیلی ممنونم سر زدین.

اقا رضا: خیلی ممنونم اومدین. ولی اخه چرا میخواین برین؟ مگه چی شده؟

ف.سایه عزیزم: مرسی که سر زدی. لطف داری. تو هر موقع اپ کنی من وظیفمه بیام پیشت عزیزم.

اقا علیرضا: خیلی ممنون اومدین. نظر لطفتونه. جدا ندیدین؟ خیلی جالبه که اصفهانی باشین و نرفته باشین. توصیه میکنم برین خیلی قشنگه!

اقا بهروز: کی میگه من سر نزدم؟ منم خوب یه ذره سرم شلوغ بوده ولی این دلیلش نمیشه که شما از یادم رفتین. مرسی اومدین. از متنهای زیباتون هم تشکر میکنم.

صباح جون: دوباره به وبلاگت سر زدم عزیزم ولی اون مطلبو من خونده بودم. خوشحالم کردی اومدی. قربونت برم.

هری: تکلیفاتو؟ مگه تکلیف داری؟ نه بابا اختیار دارین! ممنونم که سر زدی. بازم بیا.

اقا محمد رضا: نه بابا این چه حرفیه؟ شما هر وقت خواستین تشریف بیارین. خوشحال میشم.

اقا امیر: جواب کامنت شما رو میدم که بچه ها بدونن موضوع چیه. خوب من پشت سر شما صفحه نذاشتم. یعنی هنوز نذاشتم. بهتون گفته بودم که پاتونو رو دم من نذارین! ولی شما دو دست از دو پا دراز تر دوباره اومدین اینجا! ابرو؟ چه واژه خنده داری! چیزی که این روزا به خاطرش ادما قتل و دزدی میکنن. که شما هم ندارین. از شما هم تشکر میکنم که اومدین و دعوا کردین ولی دفعه دیگه به قصد دعوا پاتونو اینجا نذارین.

یاسی واتسون عزیزم: عزیزم خیلی لطف کردی سر زدی. ازت ممنونم. عکس باز نشد؟ نمیدونم چرا باز نشد؟ واسه خودم که باز میشه.

مونا جون: امیدوارم بهت سفر خوش گذشته باشه. مرسی اومدی پیشم. این چه حرفیه؟ هر موقع دوست داشتی و وقت کردی بیا پیشم.

سوشیانت: مرسی سر زدین. چشم اول تورات رو میخونم. ممنونم که گفتین. قران رو که خوندم تقریبا.

داستان هم توی ادامه مطلب.

همتونو دوست دارم. موفق باشین. بای بای 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 11:53 توسط مرجان| |
 دوباره سلام بچه ها البته این دفعه یه ذره با تاخیر. امیدوارم حالتون خوب باشه.

امروز خیلی کار دارم که باید انجام بدم. یه مناسبت قشنگ هم امروز هست. تولد مژگان جون خواهرمه! بچه ها پردیس امشب ساعت ۹ میره خونه خدا. امیدوارم که بهش خوش گذره و همینطور واسه ما هم دعا کنه. خوب داشتم میگفتم الان ۶ فصل دست منه! پردیس هم تا دو هفته دیگه نمیاد واسه همین من باید یه جوری اپ کنم که فصلهام تموم نشه دیگه! فصل بیست و پنج و بیست و شش دست خود پردیس که البته کامل نیست از اون به بعد هم باید بهش فرصت بدیم چونکه بتونه بنویسه. البته همشو تو ذهنش داره ولی بالاخره جمله بندی و تایپ کردن با هم یه ذره مشکله! شما هم که میبینین زود فصلا رو میداد چون نیازی نبود که هم فکر کنه و هم تایپ کن اخه همه فصلها حاضر و اماده بود.

خوب دیگه مژگان جون تولدت مبارک. امیدوارم که ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال زنده باشی و امروز که روز تولدته بهت خوش بگذره.

تولد تولد تولدت مبارک*** مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمعا رو فوت کن*** تا صد سال زنده باشی

الهی ۱۰۰ ساله شی...نه... ۱۲۰ ساله شی...نه... ۱۲۰ سال کمه! همیشه زنده باشی.( اخی. یاد عمو پورنگ افتادم)

اینم یه عکس واسه تولد تو

خوب بچه ها میرسیم به جواب نظرات:

هانی جون: شرمنده عزیزم! وقت نشد بیام. مرسی بهم سر زدی. همونطور که گفتم نمیشه دو تا دو تا بدم. واسه پردیس مقدور نیست. لطف داری عزیزم. اخه چرا دلت میسوزه؟ این بانی یه ادم بدیه! حالا خودت میفهمی. به خدا نیم ساعت قبل از اینکه تو کامنت سوم رو بذاری اومدم اپ کنم و حتی جواب نظرات رو دادم این تیکه رو دارم الان اضافه میکنم. ولی چی کار کنم دیگه مشکلی پیش اومد باید میرفتم بیرون.

ستاره تنها( اقا رضا): خیلی ممنونم سر زدین. لطف دارین شما. من که هنوز با نظرات یه ادمه دیگه به جای شما روبرو نشدم.

یاسی واتسون عزیز: لطف کردی اومدی. ممنونم ازت. نه بابا خواهش میکنم. هر موقع بیای خوشحال میشم.

اقا امیر( زرزروس): مرسی سر زدین. خوشحالم که مشکل بر طرف شد. ولی اصلا شوخیه جالبی نبود.

اقا بهروز: لطف کردین سر زدین. خوشحال شدم. هر موقع دلتون گرفت برین لب پنجره.

یلدا جون: عزیزم مرسی سر زدی. نظر لطفته.

فاطیما بهارمست عزیزم: خوشحال شدم اومدی. ممنونم. به وبلاگت سر زدم. نظر لطفته.

شاه پاتر: خدا نکنه خورد و خاکشیر شم! مرسی سر زدین. نه بابا من حقیقتو گفتم.

مژگان جون: هنوز که کیکت رو نخوردم عزیز. مرسی سر زدی. نه بابا وظیفمه. یه دونه خواهر که بیشتر ندارم. تولدت رو بازم بهت تبریک میگم. راستی خبرت چی بود؟ این چه حرفی بود زدی؟ کار بدی کردم تبریک گفتم؟باشه... باشه!

اقای فاضل اسدیان: خیلی ممنونم سر زدین. با کمال میل لینک شما رو قرار دادم ولی همونطور که توی وبلاگتون گفتم نمیدونم چرا لوگوتون نمیاد.

صباح جون: مرسی سر زدی عزیز. اره دیگه فقط هری پاتر. بهت سر زدم. اپت قشنگ بود. کار سختی نبود عزیزم. هر کی وبلاگتو بخونه میفهمه. اره عزیزم مگه میشه همه کتاباشو نخونم؟

دراکو مالفوی: خیلی ممنونم سر زدین. دوباره هم که از اون حرفا گفتین! من موندم از دست شما چی کار کنم با این حرفاتون!؟

نیلوفر جون: عزیزم مرسی سر زدی. نظر لطفته.

سوشیانت: مرسی که سر زدین و داستان رو هم دنبال میکنین. در اولین فرصت بهتون سر میزنم.

نسیم جون: عزیزم من لینکت کردم. از توضیحاتت هم ممنونم. مرسی سر زدی. خوشحال شدم. بازم بیا.نظر لطفته عزیز.

یاسمن جون:نه عزیز یادم نمیره. حالا تو برگردی بهت میدم. الان رفتین دیگه نه؟ امروز صبح!؟ مرسی سر زدی. وقتی برگشتی بازم بیا.

ف.سایه: ازت ممنونم که بهم سر زدی. اپت رو دیدم. نوشتت عالی بود.

اقا احسان: چشم به شما هم سر میزنم.توی مسابقه هم حتما شرکت میکنم. خوشحال شدم سر زدین. ازتون ممنونم.

نفیسه جون: خوشحال شدم اومدی عزیز. بازم بیا. اپت رو دیدم. خیلی قشنگ بود.

اقا امیر: ببخشید فضولی کردم. هر جور راحتین. امیدوارم بازم برگردین.مرسی که اومدین.

اقا یاسر: ممنون سر زدین بهم. به شما هم سر میزنم.

بچه ها داستان توی ادامه مطلبه! خودتون که میدونین! من نمیدونم چرا هی یاداوری میکنم.اخه میترسم نخونینش.

پس فعلا


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 15:34 توسط مرجان| |
سلام بچه ها.  حالتون خوبه دیگه؟ نمیخوام مثل دیروز بحث حال و احوال پرسی رو باز کنم.

ببینین چقدر زود میام. اینقدر زود میام که دیگه داره کم کم حالتون بهم میخوره. امروز صبح که بیدار شدم داشتم با خودم فکر میکردم که چه خوب بود یه وبلاگ بسازم که موضوعیت نداشته باشه و هر چی که دلم خواست توش بذارم ولی بعد دیدم که حوصله دو تا وبلاگ رو ندارم. این هری پاتر هم که فعلا بدجوری منو گرفته. وقتی که مجموعش تموم شد اونوقت میتونم هر چی خواستم اینجا بنویسم. تازه اگه دقت کرده باشین بالای وبلاگم نوشتم((every thing thats you like at the magic wand)) پس باید کم کم به فکر مطالب دیگه هم باشم. شاید هم از این به بعد دو فصل دو فصل با هم اپ کنم. البته باید ببینم واسه پردیس مقدور هست یا نه!

نظرتون راجع به جواب نظرات چیه؟ خوب پس این شما و این هم جواب نظرات که من میدم:

مدیریت محترم سایت فراسو: به شما سر زدم. خیلی ممنون که سایت زیبای خودتون رو معرفی کردین.

اقا بهروز: این متن خیلی قشنگ بود مخصوصا این تیکش(( ادعای شدن داریم اما هنوز در بودنمان حرف هست)) میتونه خیلی معنی داشته باشه. اره خوب فرشته های خوب و بد هر دو دست از سر ما بر نمیدارن ولی حد اقل ادم خیالش راحت که اگه فرشته های خوب قراره بیان سراغش میتونه بهشون امر و نهی کنه و بگه که دست از سرش بردارن. خیلی ممنونم که سر زدین.

مژگان جون: بی خی خی چی؟ بقیشم لطفا بگو! اره بابا دیدم ولی ببخشید حواسم نبوده! مرسی که بهم سر زدی. ای بابا من و تو همیشه سر اسم نوشتن مشکل داریم. منم گاهی وقتا اشتباهی اسم تو رو مینویسم.

شاه پاتر: این چه حرفیه؟ اختیار دارین. وبلاگتون خیلی هم عالیه. در ضمن اگه نظر ادم کم باشه دلیل این نیست که هیچکی بهش سر نمیزنه. این نظرات هم احتمالا واسه داستان پردیس چون من که کاری نمیکنم. مرسی اومدین.

عطیه جون: خواهش میکنم عزیز. تو هر موقع میای زود میری! داستان رو خوندی؟ نظرت چیه؟ خیلی ممنونم ازت که اومدی پیشم.

هری: اره بابا خیلی بده! ادم خسته میشه. البته یه خوبی هم داره اونم اینکه دیگه نمیخواد بعدا وقتی مدرسه ها شروع شد و سر این کلاسا نشستی به درس گوش بدی. نه بابا شوخی کردم. گوش بدیا! بعدا میگن این دختر راه از درس فرار کردن رو یاد میده به بچه ها.  چه عرض کنم؟ پردیسه دیگه. صلاح دیده داستان اینجوری باشه. مرسی که اومدین. ببخشید من بهتون یه مدت سر نزدم. نمیدونم چرا وبلاگتون باز نمیشد.

هانی جون: خیلی ممنون که این دفعه از تهدید استفاده نکردی. چشم عزیزم. پردیس جون سعی میکنه داستان رو زود بده و من هم وقتی داستان رو میگیرم سریع میذارم. اهان... به وبلاگ هرمیون تا حالا سر زدم. فهمیدم کدومو میگی. مرسی اومدی. خوشحال شدم.

نیلوفر جون: مرسی اومدی عزیزم. اشکالی نداره. گاهی وقتا دو بار میفرسته. خوشحال شدم. بازم بیا.

امیر اقا( پرسپولیسی): خیلی ممنون که سر زدین به من. بله متوجه شدم. چند بار خودتون رو معرفی میکنین؟ باید بگم که نه! البته ببخشید. من این همه دوست دارم. ببینین چه دوستای خوبی دارم! یعنی هر کی به وبلاگم سر بزنه به نوعی دوستم محسوب میشه.

دینا جون: عزیزم خیلی خیلی خوشحال شدم. چه عجب من نظر قشنگ تو رو دیدم! مرسی که بهم سر زدی! قاطی مرغا چیه بابا! مگه منو نمیشناسی؟ راستی اپ که نبودی تو! خواهش میکنم عزیزم. میخونی داستانو؟

ایدا جون: خوب عزیزم من که دارم تند میذارم. تقریبا روزی یه فصل. ولی ممکنه روزی دو فصل بذارم از این به بعد. باید ببینم چی میشه! مرسی که اومدی پیشم. لطف کردی.

سوشیانت: خیلی ممنونم اومدین. من وبلاگهای شما رو ندیدم. من شما رو با این لقبتون میشناسم. نمیدونم. ممکنه اون یه سوشیانت دیگه باشه. چشم به ولاگتون سر میزنم و اپتون رو میبینم.

یاسمن جون: باشه عزیز صبر میکنم تا بهم بگی. راستی سمن اون موضوع هم منتفی شد. یه چیز دیگه فکر کنم اشتباه نوشتی. اینجوری نیست(( عفو )). چمیدونم. من که بلد نیستم. یاسی جون مرسی اومدی. خوشحال شدم.

 

بچه ها دیگه باید برم. به امید دیدار بای بای

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 9:51 توسط مرجان| |
دوباره سلام.  خوب فکر کنم از دیروز تا امروز خیلی حالتون فرق نکرده باشه ولی ممکنه فرق داشته باشه. چون میدونین که ادما توی یک لحظه متولد میشن و توی یک لحظه هم میمیرن پس هیچی دلیلی برای اینکه من الان بگم شما حالتون خوبه یاد بد وجود نداره!

از دست من که خسته نشدین؟ امیدوارم که خسته نشده باشین. من امروز حالم خیلی بده البته از دیشب. اصلا دلم نمیخواست برم کلاس ولی چی کار کنم دیگه مجبورم برم کلاس. راستی گفتم کلاس یاد این افتادم که شما اصلا نمیدونین من میرم کلاس. باید بگم که از ۱۵ تیر میرفتم کلاس تا امروز که البته هنوز ۴ جلسه دیگش هم مونده. کلاسمون هم فیزیک و ریاضیه. درسهای سال بعد رو یاد میدن بهمون. خوش میگذره. یه معلمایی داریم که ... ای بابا میگن غیبت نکنین, منم دیگه چیزی نمیگم. خوب بچه ها این چند روز که فکر کردم فهمیدم که وبلاگ نوشتن همچین کار بیخودی هم نیستا. ادم میتونه واسه خودش حرف بزنه! البته اگه یکی هم پیدا بشه که اونا رو بخونه. من چند تا سوال اخر پست قبلیم پرسیده بودم که خدا رو شکر هیچکی جواب نداد بهشون به غیر از اقا بهروز که ازشون واقعا ممنونم. احتمالا سوالای چرتی بوده و اصلا به هری پاتر ربطی نداشته!

میرم سراغ جواب نظرات ولی قبلش باید بگم که بلاگفا دوباره قاطی کرده و نمیتونم واسه کسی نظر بدم. ببخشید که اگه جواب نظراتتون رو توی وبلاگهای قشنگتون نمیدم و بهتون سر نمیزنم.

نیلوفر جون: مرسی عزیزم سر زدی. قربونت برم. لطف کردی. خوشحال شدم.

مژگان جون: عزیز من کی گفتم؟ توی دهن ادم ببین چطوری حرف میذاری؟ خوب مرسی که اومدی پیشم.

شاه پاتر: شما لطف دارین. خیلی ممنونم که سر زدین. داستان پردیس که واقعا قشنگه اما در مورد وبلاگ خودم شک دارم. یعنی شک که حرف یک روز دو روز در کل مطمئنم که اشغاله! شما هم احتمالا میگین که من ناراحت نشم!

هانی جون: مرسی عزیزم اومدی پیشم. راست میگی کی میخواد تو رو پیدا کنه. واقعا نشونیه خوبی دادی. من فهمیدم که باید تو رو هانی صدا کنم. پس درس خون هم هستی؟ خوب بهت تبریک میگم. نه بابا عزیزم نیازی به تهدید نیست خودم میدونم که باید داستانو زود بذارم. اخه چرا تنها خودم باهاتم. منم تو رو دوست دارم و بهت ارادت دارم. راستی وبلاگ هرمیون کدومه؟ من تا حالا ندیدم. اگه میشه ادرسشو بده.

نارسیسا جون: عزیزم مرسی اومدی. ببخشید یادم رفته بود که تو هم اپی!

miss x: خیلی ممنونم سر زدین. کامنت معنی نظرو میده یا یه چیزی توی همین مایه ها.

اقا مهدی: خیلی ممنونم سر زدین. اره حق با شماست خیلی هم ادم بدی نیست ولی من خوشم نمیاد.

سوشیانت: مرسی اومدین. اگه میشه میلتون رو بدین که من براتون میل بزنم. خیلی ممنونم.

صباح عزیز: از تو هم ممنونم که اومدی. نه عزیز من دوست ندارم که دنیل رادکلیف رو از نزدیک ببینم ولی برای تو ارزو میکنم که عمو پورنگ رو از نزدیک ببینی. میدونی چرا خوشم نمیاد؟ چون که از ادمایی که وقتی یکیو میبینن میرن جلو و امضاء میگیرن و از این حرفا خوشم نمیاد. به نظر یکی از دوستام که منم حالا دیگه به این حرفش اعتقاد پیدا کردم ما نباید از اونا امضا بگیریم اونا باید از ما تشکر کنند چون که اگه ما نبودیم چطوری میخواستن معروف بشن. یعنی در کل اگه مردم طرفدارشون نبودن اونا هم به شهرت نمیرسیدن. یه چیز دیگه من از شخصیت هری پاتر خوشم میاد اما از دنیل زیاد نه. ولی بازم ادم باحالی باید باشه.

هری: من که به شما سر میزنم. خیلی ممنونم که اومدین. چشم بذارین بلاگفا درست شه در اولین فرصت بهتون دوباره سر میزنم.

اقا بهروز: نه بابا. این چه حرفیه؟ شما حق دارین انتقاد کنین! ولی باید بگم که پردیس کتابو تایپ نمیکنه از تخیل خودش مینویسه. قبول دارم که داستان مال یکی دیگست و پردیس داره اونو ادامه میده ولی این کارو دوست داره. یعنی از موقعی که کتابای هری پاتر رو میخونده همش تو فکر این بوده که چطوری میتونه خودش مثل اون فکر کنه و همش ادامه داستان رو واسه خودش تفسیر میکرده ولی پردیس داستانای دیگه هم مینویسه که همش قشنگ و بیشترش تخیلیند که من میخوام بعد از هری پاتر اونا رو توی وبلاگم بذارم. ادما همیشه تنهان. خیلی برام جالبه! از یکی که این سوالو کردم گفت چونکه ادما در اخر هم تنها میشن دیگه!( یعنی توی قبر) پس واسه همین همیشه تنهان. ولی به نظر من ممکنه به خاطر این باشه که نتونن خوب ارتباط برقرار کنن و واسه همین تنهان. مرگ که....!! خوب بله. قبول دارم مرگ حقه ولی من از این جواب خوشم نمیاد این حرف یعنی بدون این که سوال رو حل کنیم صورت سوال رو هم پاک کنیم. چون این جواب مورد قبول و قانع کننده ای نیست. خیلی ممنونم که سر زدین.

خوب دیگه داستان توی ادامه مطلب! میدونم نباید چیزی بگم دیگه. اینقدر که حرف زدم.

تا فردا یا شایدم پس فردا بای بای


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 12:5 توسط مرجان| |
سلام بچه ها. امروز نسبتا حالم خوبه. خوب شما چطورین؟ میدونم که خوبین شاید هم خوب نباشین یا مثلا یه ذره خوب باشین. ممکن هم هست یه مشکل کوچیک داشته باشین که من براتون ارزو میکنم مشکلتون حل بشه.

مثل همیشه( یعنی همیشه هم که نه. الان یه مدتیه که اینجوریه!) پردیس جون زحمت کشیده و داستان رو تایپ کرده. نمیدونم چرا این دختر اینقدر زود تایپ میکنه داستانو. اخه مگه کار و زندگی نداره؟ خوب حتما نداره. منم حق ندارم حرفی بزنم بهش, چون خودم گفتم که داستانو تایپ کنه.

خوب دیگه بچه ها با جواب نظرات موافقین؟ پس پیش به سوی جواب نظرات:

نیلوفر جون: عزیزم مرسی سر زدی. خوشحال شدم. فکر کنم دفعه اولت بود توی وبلاگ من اول میشدی! از این بابت هم خوشحالم. افرین عزیز برو داستانو بخون. حتما تا حالا خوندی. خوب پس چطور بود؟

دراکو مالفوی: چشم نمیگم اقا بهنام میگم بهنام. شرمنده کردینا! خیلی ممنونم از این همه کامنت. امیدوارم بتونم جبران کنم.خوشحالم کردین. نیلوفر دوستمه ها! خیلی هم دختر خوبیه. درست صحبت کنین در موردش. خیلی ممنونم که اومدین.

نفیسه جون: مرسی اومدی پیشم. اپت رو هم دیدم خیلی قشنگ بود عزیزم.

نرگس جون: راست میگی!؟ خوب عزیزم زودتر میگفتی. من برادرت رو خیلی وقته میشناسم. از اون موقعی که وبلاگشون هری پاتری بود. از تو هم ممنونم که بهم سر زدی.

هانی جون: در این مورد شک داشتی که دوست دارم یا نه؟ بدون که خیلی هم دوست دارم. دوباره هم که داری تهدید میکنی؟ من اصلا متعلق به شما هستم. چه زنده چه مرده؟ فرقی نداره مهم اینه که برام ارزش قائلی و به وبلاگم سر میزنی. پس منم برات ارزش قائل میشم. خوشحال شدم اومدی. در مورد داستان هم نظر لطفته عزیزم!جدا!؟ تو با اقا مهدی لجی؟ چه جالب! اما اقا مهدی که ادم خوبیه! گاهی وقتا هم به وبلاگ من سر میزنه! چشم حتما جوب نظرات رو میدم چون اونایی که بهم سر میزنن خیلی مهمن برام! راستی هانی جون این دفعه اومدی یه نشونی از خودت بذار دیگه. البته اگه دوباره منو نمیکشی!

یاسی واتسون عزیز: مرسی اومدی. خوشحالم کردی عزیزم. منم دنبال یه فرصتیم که بتونم باهات چت کنم. بازم بیا پیشم.

سوشیانت: نمیدونم. ولی فکر میکنم که من قبلا وبلاگ شما رو ندیدم. اگه موردی نیست اسمتون رو بگین چون میخوام اینطوری از یکی خبر بگیرم که احتمالا شما میشناسینش. مممنونم اومدین.

اقا بهروز: خیلی ممنونم که سر زدین. نظر لطفتونه راجع به من. داستاناتون رو هم خوندم عالی بودن.  دروغ رو هم که توی وبلاگتون گفتم ولی همونطور که میدونین خیلی موافق نیستم باهاش. من از اون عدد چهار رقمی خیلی بدم میاد. چون به نوعی اونه که سر نوشته عددیه ما رو مشخص میکنه. توی این دوره زمونه که همه چیزا فقط شده عدد خوب اونم خیلی مهمه دیگه یعنی باید باشه! اره واقعا منم توی این مدت خیلی دوستای خوبی پیدا کردم که خیلی هم به دردم خوردن.

یاسمن جون: عزیزم مرسی سر زدی. تو هم که همیشه نظراتت نصفست. به جون خودم نمیفهمم چی میگی! بیشتر توضیح بده. اهان من؟ اره حالم خوب نبود. ماجرا رو که برات گفتم دیگه! بازم بیا پیشم.

مژگان جون: شرمنده که خبر ندادم ولی برات پی ام زدم. مرسی که بهم سر زدی. منم اپتو خوندم. عالی بود مثل همیشه. بازم بیا پیشم.

اقای فاضل اسدیان: خیلی ممنون سر زدین. من در اولین فرصت لوگوی شا رو قرار میدم. فقط منظورتون از این داستانا چی بود؟

اقا مهدی: خیلی ممنونم که سر زدین. از اینکه گفتین هم ممنونم.

بچه ها یه سوال دارم ازتون که شاید یه ذره خنده دار باشه. یعنی از هرکی پرسیدم فقط مسخرم کرده. میخواستم بدونم که چرا ادما تنهان؟ یا مثلا شما ها به مرگ اعتقاد دارین؟ سوالام جالب بودن نه؟ امیدوارم که فقط جواب بدین.

داستان هم توی ادامه مطلبه! خواستین بخونین نخواستین هم بازم بخونین(به قول اقا احسان) چون من ازتون میخوام.

فعلا بای بای


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 12:35 توسط مرجان| |
سلام بچه ها. حالتون که خوبه؟ چه خبرا؟ خبری نیست؟ ای بابا. منم خبری ندارم.

خداییش اصلا حال نداشتم بیام اپ کنم ولی به خاطر درخواست دوستان و زحمتی که پردیس واسه تایپ کشیده بود اومدم. بچه ها من دارم به یک نتایجی میرسم. به نظر شما اپ کردن کار بی معنی نیست؟ نمیدونم چرا یه دفعه همچین سوالی به ذهنم رسید. شاید دیگه پیر شدم و حوصله ندارم.

حالا میرم سراغ جواب نظرات ولی قبلش یه چیزی. بچه ها حتما با خودتون فکر میکنین این مرجان هی میاد یه فصل از داستان رو میذاره و جواب نظرات رو میده؟ اونطور که من از نزدیکان شنیدم( بچه هایی که بیشتر باهاشون رابطه دارم) میگن که چرا جواب نظرات رو میدی؟ خوب نده! تو که چیزی نمیذاری! و از این حرفا که خودتون میدونین دیگه. ولی بچه ها به نظر من این خیلی بی ادبیه که یکی لطف کنه بیاد توی وبلاگت و کامنت بذاره بعد تو جوابشو ندی! به هر حال اینو گفتم که دلیلشو بدونین.

مژگان جون: خوشحال شدم سر زدی. مرسی. اره بابا همون خواهر بهتر. به قول خودت ابجی کامبیزه. بازم بیا پیشم.

اقای فرداد دولتشاهی( همنهاد): خیلی ممنونم که دوباره سر زدین. من اومدم که لینک اعتراض رو امضا کنم اما نمیدونم چرا باز نشد ولی در اولین فرصت حتما میام.

هانی جون: عزیزم چه عجب بالاخره اومدی؟ مرسی که داستان رو خوندی! خوب به سلامتی. خوش گذشته که؟ خوب خدا رو شکر. ببین عزیزم به خاطر تو امروز اومدم که داستان رو بذارم اخه همچین تهدید کردی که گفتم اگه یه روز دیر تر بشه حتما کشته میشم.

هری: از شما هم ممنونم. نمیدونم شاید! البته به نظر منم بهتر بود ولی پردیس خواسته که به داستان هیجان بده. من که اصلا دوست ندارم دامبلدور مرده باشه.

نیلوفر جون: مرسی عزیزم. لطف کردی که اومدی و داستان رو خوندی. به وبلاگت هم سر زدم.

یاسمن جون: باز که به تو بر خورد. من که همونجا بهت پی ام دادم که اپم. ولی شما سرتون شلوغ بود و اصلا نمیدونم که دیدی یا ندیدیش! خوب کجا حالا میخوای بری؟ اهان اونجا؟ نمیترسی؟ میخوای منم باهات بیام؟ اگه خواستی بگو. تعارف نکن. خیلی خیلی ممنونم که منت گذاشتین و تشریف اوردین.

شاه پاتر: خوب من چی بگم؟ نمیدونم. گفتم که به خود پردیس بگین. من حرفی ندارم یعنی اصلا به من مربوط نمیشه البته پردیس جون به من لطف داره که اونجوری گفته ولی بهتر از خودش بخواین. راستی در مورد پی دی اف داستانا مطمئن نیستم ولی ممکن که بذارم. مرسی که اومدین.

اقا مهدی: از شما هم ممنونم که اومدین.

سوروس اسنیپ: به به! چه عجب شما اپ کردین و به منم خبر دادین! خوشحال شدم سر زدین. خیلی ممنون.

مریم جون: به وبلاگ قشنگت سر زدم. اپت خیلی ناز بود. مرسی که سر زدی.

ستاره تنها( اقا رضا): مرسی که سر زدین بهم. خوشحال شدم. خیلی ممنون نظر لطفتونه.

اقا نیما: به شما هم سر زدم. وبلاگتون جالب بود. خیلی ممنونم که اومدین اینجا!

الهام جون: عزیزم بهت سر زدم. عکست هم خیلی خوشگل بود. شعرت هم همینطور. مرسی سر زدی.

اقا امیر: خواهش میکنم. خدا رو شکر. فکر کردم مشکلی پیش اومده اخه! مرسی که سر زدین.

اقا محسن: نه بابا این چه حرفیه! من که داستاناتون رو میخونم. اون فصلای بعدی رو هم ندیده بودم که نخوندم ولی الان گرفتمشون که برم بخونم. تابستونه خوب!؟ نه بابا! من که باید برم کلاس. امیدوارم به شما خوش بگذره. خیلی ممنونم که اومدین.

اقا مقداد( بلاتریکس): مرسی اومدین. چشم هر موقع اپ کردین بهتون سر میزنم.

مریم جون۲: اخه چرا؟ من برات متاسفم. حالا نمیدونم کاملا موضوع چیه! ولی اگر اومدی پیشم بگو حتما. مرسی اومدی. این دفعه اومدی یه نشونی هم از خودت بذار واسم. مرسی.

اقا احسان: من بهتون سر زدم. امیدوارم که کمکم هم به دردتون خورده باشه. مرسی سر زدین بهم.

اقا محمد رضا: مرسی سر زدین و از متن قشنگتون هم ممنونم.

نرگس جون: نه عزیز خیلی هم عشق هری پاتر نیستم ولی دوست دارم. اونطور که معلومه تو از عمو پورنگ خوشت میاد.منم از عمو پورنگ خوشم میاد. مرسی اومدی پیشم.

بچه ها از همتون ممنونم که نظر میدین. خیلی لطف دارین.

فکر کنم دیگه حرفی نمیمونه به غیر از داستان که اونم توی ادامه مطلب. امیدوارم لذت ببرین.

به امید اینکه من زودتر اپ کنم و با ارزوی موفقیت روزافزون برای شما دوستای خوبم.( چقدر بد حرف زدم. نه؟)

بای بای


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 13:16 توسط مرجان| |
سلام بچه ها. حالتون كه خوبه؟ خوب خدا رو شكر.

اين پرديس داره خودشو ميكشه و داستانا رو زود به زود ميده بهم اخه ده روز ديگه هم پرديس به مدت دو هفته ميره سفر واسه همين دست من بايد پر باشه كه بتونم اپ كنم. امروز حرفي واسه گفتن ندارم يعني ترجيح ميدم چيزي نگم كه شما برين سر اصل مطلب و داستان رو بخونين.

حالا نوبت چيه؟ خودتون كه ميدونين پس ديگه من نميگم. باشه بابا ميگم. نوبت جواب نظرات:

فرزاد: خيلي ممنونم كه سر زدي. بابت داستان هم ازت ممنونم كه ميخواي پي دي اف كني. افرين بابا. شما هميشه اول ميشي. اپيدن جديدت هم تبريك ميگم بعد از اين همه مدت.

دختر تنها: مرسي عزيز كه اومدي. نظر لطفته. منم به وبلاگت سر زدم. خيلي جالب بود.

prongs : از اينكه سر زدين ممنونم. بايد بگم كه من از حرفاتون ناراحت نشدم. شايد حق با شما بوده. من اون مطلبو توي وبلاگ فراز نديدم ولي همونطور كه گفتم موضوع داستان مال خيلي وقت پيش و همونطور كه پرديس ميگه(( من خيلي وقته دارم روي اين داستان كار ميكنم. موضوع 5 ماه پيش نيست. اون موقع من تصميم گرفتم كارمو شروع كنم ولي من در تمام مدتي كه داستان 5 و 6 رو ميخوندم در مورد داستان بعدي فكر ميكردم)). موضوع اينه ديگه.

ياسمن جون: ميگم تو كه ميخواي اينقدر زود بري واسه چي مياي؟ خوب عيبي نداره حالا چون اشنايي ميبخشمت. چه خبرا؟ خوش ميگذره؟ ياسمن در اولين فرصت يه زنگ بزن كه كار مهمي باهات دارم. خيلي ممنونم كه سر زدي. بازم بيا. راستي نه عزيز نگرفتم. بيشتر توضيح بده.

اقا حسين: اين يكي خيلي عالي بود. دستتون درد نكنه. لطف كردين واقعا. از اينكه به وبلاگ منم سر ميزنين ممنونم.نمیدونم. باید چی کار کنم؟

پروفسور اسنيپ: من بهتون سر زدم. خيلي اپ جالبي بود بعد از اين همه مدت. از شما هم ممنونم كه بهم سر زدين.

هيلدا جون: باحالي از خودت عزيزم. مرسي بهم سر زدي. عزيز ادرس وبلاگت رو اشتباه زدي. من نميدونم چيه! واسه همين نميتونم بيام پيشت. ايندفعه اومدي درست بزن وبلاگتو واسم كه بهت سر بزنم.

ياسي واتسون عزيز: خيلي لطف ميكني كه داستانو ميخوني. راجع به عكسا هم نظر لطفته. ازت ممنونم كه بهم سر ميزني. بازم بيا خوشحال ميشم.

اقا رضا: ديدين نذاشتم انتظارتون زياد طول بكشه! خيلي ممنونم كه بهم سر ميزنين.

هري پاتر: خيلي ممنونم كه سر زدين بهم. شما حقتون كه انتقاد كنين. اين چه حرفيه كه ميزنين؟ من به پرديس ميگم ولي مثل اينكه خودتون هم بهش گفتين. در هر صورت خيلي ممنونم كه گفتين. وبلاگ شما هم كه خيلي عاليه! كي ميگه قرار اوت بشه. نه بابا وبلاگ من خيلي هم تعريفي نيست. شما ها لطف دارين كه نظر ميدين.

مونا جون: عزيزم نظر لطفته. خيلي ممنون اومدي پيشم.

نيلوفر جون: خيلي خوشحال شدم دوباره اومدي. ازت ممنونم. نظر لطفته در مورد داستان.

مژگان جون: مرسي عزيزم اومدي. اول كه نشدم ولي دوم شدم. بازم بيا پيشم.

عطيه جون: چشم به پرديس ميگم. راست ميگي خيلي رومانتيك ولي به قول پرديس اين نيروي عشق و از اين حرفا. من كه سر در نميارم. اي بابا خوب تقصير من چيه؟ تو وبلاگت رو نزدي منم شك كردم كه كدوم عطيه هستي. در هر حال از اينكه سر زدي ممنونم.

دينا جون: نميدونم چرا تازگيا اين مدلي حرف ميزني اما جالبه.! خوشحال شدم اومدي. همونطور كه گفتم اگه مايلي بگم بيان چراغاتون رو تعمير كنن. يه خبر بده به من. دستم چرا لايه در؟ اخه درد ميگيره. مرسي كه بهم سر زدي. خواهش ميكنم وظيفمه!

سوشيانت: اين لقب خيلي اشناست. اسمه شما صالح نيست؟ از اينكه سر زدين ممنونم. وبلاگ من البته قابل نداره خيلي هم جالب نيست ولي وبلاگ شما جالبه!

نامي: خيلي ممنون منو لينك كردي. از اينكه سر زدي ممنونم.

تورنگ: وبلاگ شما هم خيلي قشنگ. از اينكه سر زدين ممنونم.

هاني جون: تو اين مدت كجا بودي بابا؟ دلم برات تنگ شده بود. ديدي چقدر زياد گذاشته بودم داستانو. از اينكه سر زدي ممنونم. خيلي خوشحال شدم.

امير( زرزروس): نه بابا اشتباه چيه؟ شما اشتباه نكردين كه. منم كه چيزي نگفتم. مرسي كه سر زدين بهم. اپتون هم ديدم قشنگ بود.

اقا علي رضا:از اينكه سر زدين ممنونم. خوشحال شدم.

جناب شاه پاتر: مرسي بهم سر زدين. در مورد داستان هم نظر لطفتونه.

اقای فرداد دولتشاهی - همنهاد: خیلی ممنونم سر زدین. من به وبلاگتون حتما سر میزنم.

خوب دیگه داستان توی ادامه مطلب. بخونین حتما.

منم باید برم دیگه بای بای

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:33 توسط مرجان| |

سلام بچه ها. امیدوارم حال همتون خوب باشه.

من از این به بعد میخوام هر سه روز یکبار اپ کنم. ممکن یه ذره اینور اونور بشه اما دیگه مطمئن باشین از یک هفته رد نمیشه.

بچه ها من و پردیس داشتیم دیشب با هم صحبت میکردیم. بعد به این نتیجه رسیدیم که داستانا رو زود بذاریم اخه باید قبل از رولینگ تموم کنیم. همینطوری که شنیدین خیلی چیزا از هری پاتر لو رفته و نمیدونم از بد شانسی یا خوش شانسی پردیس که خیلی از نظرات جفت داستان پردیس و من از این بابت خیلی متعجبم. بچه ها یکی دیگه از بحثایی که من با پردیس کردم سر اینه که اون میگه هیچکی داستانو نمیخونه ولی من میگم چرا تعداد کمی میخونن. بچه ها خودتون که میدونین من همیشه هر جا میرم همه چیز رو میخونم. حتی جواب نظرات رو و بعد نظر میدم. اگه دقت کرده باشین من حتی بعضی وقتا واسه خط به خط نوشته هاتون نظر میدم. خواهش ما از شما اینه که داستان رو بخونین. من که چیز دیگه ای توی این وبلاگ نمیذارم. فقط یه داستانه که اونم هر چند روز یک بار میذارم و مطمئنم اگه بخواین وقت دارین که بخونین. بچه ها نظر اصلا واسه من مهم نیست. بعضیا فکر میکنن که من واسه نظر اپ میکنم یا وقتی دیر اپ میکنم میخوام نظراتم زیاد بشه. واسه همین هم از این به بعد حتی اگه یک نظر هم داشته باشم اپ میکنم. اونم فقط به خاطر زحمتای پردیسه چون میدونین اگه داستانش تموم نشه و کار جی کی زودتر تموم شه اونوقت دیگه داستانش بی ارزش میشه. بچه ها پردیس الان ۲۷ فصل رو کامل نوشته ولی تا اخر داستان رو حفظ. یعنی شب و روز فکر کرده که چی باید بنویسه که بالاخره این داستان تموم بشه. اون حتی در کنار داستان ۷ داره روی هشت هم کار میکنه که اگه حتی رولینگ هم ادامه نده که البته نمیده پردیس ادامه بده. بچه ها ازتون خواهش میکنم داستان رو بخونین. فرزاد عزیز( ) لطف کرده و داستانا رو پی دی اف میکنه که اونایی که دیر رسیدن بخونن. یه سوال راستی. خواهشا بجه ها بگین کیا این داستان رو میخونن؟

بچه ها توی پست قبلیم یه چیزایی نوشتم که حالا لازم توضیح بدم. اونا به زبونی سواحلی بود که زبون رایج قاره افریقاست. شیکامو: سلام کوچیکتر به بزرگتر. هوجانبو: سلام خسته نباشید. کواهری: خداحافظ.. بچه ها نه شیکامو و نه هوجانبو به معنی سلام خالص نیست. هم سلامه و هم احوال پرسی.

خوب بچه ها حالا جواب نظرات رو ميدم:

مژگان جون: عزيزم خيلي لطف كردي سر زدي. كدوم چرت و پرت؟ من كه چيزي نگفتم!

فرزاد: از تو هم ممنونم كه سر زدي ولي اين دفعه به عنوان نفر دوم. چه فرقي داره اخه؟ اول و دوم نداره! مهم اينه كه من نظر خوشگل شما رو ديدم حالا چه اول و چه دوم.

ياسمن جون: كي؟ من؟ من به پرديس كار ميدم؟ نه بابا عزيز. اون خودش ديگه نمياد توي نت به من ربطي نداره كه! مرسي كه سر زدي. خوشحال شدم. چشم شما رو هم خبر ميكنم. حالا خوبه من بهت قبلش گفته بودم ميخوام اپ كنم. بابت كدوم موضوع؟ تو هم كه چپ ميري راست ميري تشكر ميكني؟ اهان نكنه اينو ميگي! باشه بابا. خواهش ميكنم. قابلي نداشت.

نيلوفر جون: من به شما دوستاي خوبم سر نزنم به كي سر بزن؟ شما دوستاي خوبمين كه من بايد بهتون سر بزنم. مرسي سر زدي عزيزم.

اقا حسين: ممنون كه سر زدين. اين يكي كه همش عكس هنرمندان هندي بود! من اصلا از فيلما و اهنگاي هندي خوشم نمياد. من براتون ميل كردم اون عكسها رو.

ياسي واتسون عزيز: خيلي ممنونم كه سر زدي عزيز دلم. خوشحال شدم. ببخشيد ديگه اگه عكساش بد بودن. شما به بزرگيه خودتون ببخشيد.

اقا مهدي: وبلاگ شما هم خيلي عاليه. داستانا رو هم پرديس جون دوستم مينويسه. نظر لطفتونه در موردشون. از شما هم ممنونم كه سر زدين.

الهام جون: عزيزم مرسي اومدي پيشم. تازه شدنت رو هم ديدم. قشنگ بود.

امير( زرزروس): خيلي ممنون كه سر زدين. من هميشه جواب همه نظرات رو ديدم. وقتي اين نظر شما رو ديدم خيلي ناراحت شدم. فكر كردم شايد واقعا از قلم افتاده اما بعدش ديدم كه شما توي پست قبليم اصلا نظر نداده بودين. ولي قبلش كه نظر داده بودين جوابشو براتون نوشتم.

مونا جون: ازت ممنونم كه اومدي. منم تو رو لينك كردم.

اقا علي رضا: خيلي ممنون سر زدين. نظر لطفتونه.

دينا جون: عزيز دلم شرمنده كه نگفتم اينا چي بود. خوب الان ميگم ولي. اينا به زبونه سواحلي بود. زبون رايج قاره افريقا. احتمالا اينتر نشنالشون ديگه. مرسي كه بهم سر زدي. اره بابا تو پيش ما بيا هر چندم شدي مهم نيست.

اقا مهدي نبوي: خيلي ممنون سر زدين. خواهش ميكنم ولي اين داستانا مال دوستم پرديس مال من نيست كه اجازش دسته من باشه.

اقا پويا: از شما هم ممنونم كه سر زدين بهم. منم به وبلاگتون سر زدم.

نيلوفر جون۲: خواهش ميكنم عزيزم. اين حرفا چيه. مرسي بهم سر زدي.

اقا ارمين: مرسي كه بهم سر زدين. منم به وبلاگ عاشقونتون سر زدم. قشنگ بود. خواهش ميكنم. من راستش رو گفتم. خوب جالب بود ديگه!

اقا حميد: از شما هم تشكر ميكنم. من شما رو لينك كردم. البته اگه اشتباه نكنم وبلاگتون با اقا پوياست. من رو همونطور كه گفتم با چوبدستي جادويي لينك كنين.

نگين جون: عززيم مرسي سر زدي. خوشحال شدم. نه بابا ما كه به رولينگ نميرسيم. بازم بيا پيشم خوحال ميشم.

نفيسه جون: از تو هم ممنونم. در مورد اپ نظر لطفته. بيا بازم.

دراكو مالفوي: چي خوبه؟ اهان اپ؟ خيلي ممنون كه نظرتون رو گفتين. از شما هم ممنونم كه سر زدين.

داستان هم توی ادامه مطلب. خواهشا بخونین.

فعلا بای بای

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 12:49 توسط مرجان| |

سلام. هوجانبو. اینم به اونایی که از من بزرگترن: شیکامو.

خوب فصل جدیدو اوردم و همینطور چند تا عکس.

یه تبریک هم باید به یاسمن جون و نیلوفر جون و رها جون بگم به خاطر وبلاگهای جدید و زیباشون. توی لینکهام هستند. بچه ها حتما سر بزنید.

اول جواب نظرات مثل همیشه به ترتیب:

فرزاد: مرسي سر زدي اونم به عنوان نفر اول. ببخشيد سرم شلوغ بود يادم رفت ميل كنم اما در اولين فرصت حتما برات ميزنم.

مژگان جون: باشه بابا! چرا حالا ميزني؟ ازت ممنونم كه سر زدي عزيز. بازم بيا.

نيلوفر جون: عزيزم مرسي اومدي. خوشحالم كه داستان از نظرت جالبه. وبلاگ جديدت هم مبارك. مگه ميشه اخه عزيزم تو رو اشتباه بگيرم؟

صبا اوراك عزيز: مرسي عزيزم بهم سر زدي. منم بهت سر زدم. در مورد وقت گذاشتنم بايد بگم كه اگه ادم وقت نذار چي كار كنه؟ بايد يه كاري كنم كه بچه ها خوششون بياد. البته مطمئنم هنوز خيلي خوششون نمياد اونم با وبلاگ اشغاله من.

گلناز جون: ازت ممنونم. بازم بيا. منم بهت سر زدم عزيزم!

نارسيسا جون: ببين عزيزم من كه چيزي نگفتم فقط گفتم تكليف خودتو معلوم كن. خيلي خوب شد كه منتفي شد چون من وقتي فكر كردم ديدم كه اصلا وقت ندارم. مرسي سر زدي. خوشحال شدم.

ف. سايه عزيز: مرسي كه بهم سر زدي عزيزم. بازم بيا.

ياسمن جون: من از شما اينجا سه تا كامنت ديدم كه توي همش نوشتي(( سلام مرسي سر زدي. بازم بيا)) اخه عزيزم من كه همش ميام. يه چيز ديگه از موقعي كه وبلاگ زدي كامنتات اب شدن! يعني كوتاه شدن. قبلا يه جوكي يه چيزي ميزدي كه منم حوصلم سر نره. اهان گفتم وبلاگ يادم افتاد كه بهت بگم وبلاگ جديدت مبارك. از تو هم ممنونم. لطف كردي.

الهام جون ۲: ازت ممنونم كه سر زدي. منم به وبلاگت سر زدم خيلي عاليه. چرا نيام؟ تو خبرم كن. من هميشه ميام.

سوروس اسنيپ: خيلي ممنون كه سر زدين. چشم هر موقع اپ كردم خبرتون ميكنم. من و پرديس جون مشتاقانه ميخوايم بدونيم كه داستان چه عيبي داره. اگه زحمتي نيست عيباشو بگين.

دينا جون: عزيزم مرسي سر زدي. چشم هر چي شما بگين. منم ميگم بي بيس بازي. راستي مگه غزال جون كجا رفته؟

ياسي واتسون عزيز: مرسي سر زدي. از اينكه داستان رو ميخوني و خوشت اومده خوشحالم. توي اين پستم برات چند تا عكس باحال ميذارم. اره عزيزم. اي ديمو ميتوني از توي پست الكترونيكي برداري.

هري پاتر: خيلي ممنون اومدين. در مورد وبلاگ هم نظر لطفتونه.

شاهين: چشم. من كه هميشه ميام اونورا. خواهشا يه وقتي پيدا كن داستانو بخون. نظرم در موردش يادت نره. از تو هم خيلي ممنونم كه سر زدي. راستی قبولی تیزهوشان هم بهت تبریک میگم.

تك شاخ عزيز: مرسي سر زدين. منم به شما سر زدم. بازم بياين از اينورا.

نفيسه جون: مرسي سر زدي عزيزم. وبلاگ تو هم خيلي باحال چونكه راجع به عمو پورنگ و خودت هم خيلي خوب مينويسي. بازم بيا پيشم. من تو رو لينك كردم عزيز.

علي-ب: خيلي ممنونم سر زدين. منم به شما سر زدم خيلي عالي بود اپتون.

اقاي ابوطالب ندري (عكاس و خبر نگار گرگاني): از شما هم ممنونم كه سر زدين. خوشحال شدم. من شما رو لينك كردم.

نيلوفر عزيز( نيلوفر شماره 2): خيلي خوشحالم كردي سر زدي. ازت ممنونم. وبلاگ تو خيلي عاليه.

رزهاي سفيد( مهدي): ممنون كه سر زدين. اره ديگه اگه دوست داشته باشين و بخواين داستان رو دنبال كنين بهتره كه ده فصلو بخونين.

اقا مصطفي: مرسي بهم سر زدين. منم براتون ارزوي موفقيت ميكنم. بازم بياين به وبلاگم.

اقا احسان: شما خيلي بامزه اين! خودتون ميدونستين؟ مرسي كه بهم سر زدين. خيلي ممنون منم خوبم. بهم بد نميگذره.بازم بياين از اينورا.

الهه جون: عزيزم خيلي ممنون كه به وبلاگم اومدي و نظر دادي. من از اشنايي با تو خيلي خوشحالم. كي ميگه وبلاگت درپيت؟ خيلي هم عاليه. تو هم خيلي خوب مينويسي. بازم بيا پيشم اگه خواستي.

prongs : از شما هم تشكر ميكنم كه سر زدين. من به وبلاگ شما هميشه سر ميزنم و نظر هم ميدم.

نا شناس( اقا حسين): به وبلاگ شما هم سر زدم. خيلي جالبه. ممنون كه سر زدين. راستي در مورد لوگو هم خيلي ممنونم. من در اولين فرصت براتون ميفرستم. راستي مرسي كه خودتونو معرفي كردين.

اقا روح الله: ازتون ممنونم كه سر زدين. منم به شما سر زدم.

اقا بهروز: خيلي ممنونم كه سر زدين. از اون عكس قشنگ هم كه تايپ كرده بودين ممنونم. داستان بهار رو هم خوندم خيلي قشنگ بود.

اقا محمد رضا: از شما هم ممنون كه اومدين و به وبلاگ من سر زدين. در مورد وبلاگ نظر لطفتونه. وبلاگ شما هم باحاله. خواهش ميكنم. بالاخره كه بايد ميشناختمتون.

رها جون: عزيزم خيلي ممنون سر زدي. منم به وبلاگت سر زدم. خيلي عاليه. راستي وبلاگ جديدت رو بهت تبريك ميگم.

تينا جون: از تو شما هم خيلي ممنونم. منم به وبلاگ زيباي شما سر زدم.

اقا رضا: مرسي سر زدين. نظر لطفتونه. بازم به من سر بزنين اگه خواستين. خوشحال ميشم.

نامي عزيز: از اينكه سر زدين ممنونم. چشم سعي ميكنم داستانمو زود اپ كنم. من شما رو لينك كردم. از وبلاگتون هم خيلي خوشم اومد چون عاليه.

مونا جون: عززيم مرسي سر زدي. خوشحال شدم.

مريم جون: مرسي سر زدئي و داستان رو خوندي. فص ده رو كه گذاشتم عزيز!

 حالا براتون چند تا عکس میذارم:

این جالبه. نمیدونم کی اینجوریش کرده

اما

اما داره هاکی بازی میکنه

اما واستاده

داستان هم توي ادامه مطلبه. حتما بخونين.

فعلا دیگه باید برم بای بای. كواهري

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 13:11 توسط مرجان| |

سلام دوستان عزیزم.

این پردیس داره داستانو رو تند تند تایپ میکنه که من براتون زود بذارم. گفتم که اگه اون تایپ کنه بهتره. منم تصمیم گرفتم وقتی اون داستان تایپ میکنه برم دنبال مطلب که خیلی هم وبلاگ خالی نباشه.

خوب دیگه خیلی حرف نمیزنم و میرم سر اصل مطلب.

اول مثل همیشه جواب نظرات رو میدم( البته به ترتیب):

دراکو مالفوی: چشم. هر چی شما بگین. من از این به بعد میگم دراکو مالفوی. داستان رو هم میذارم تو ادامه مطلب. خوبه؟ از این که سر زدین ممنونم.

نیلوفر جون: عزیزم مرسی که بهم سر زدی. خوشحال شدم. بازم از این کارا بکن. داستانو میخونی که؟ نظرت چیه؟ جالبه؟

prongs: من که به شما سر میزنم و نظر هم میدم. چرا میخواین وبلاگ به این خوبی رو ببندین؟البته راست مییگین ولی خوب دیگه نمیدونم چرا میان و میخونن ولی نظر نمیدن. خیلی ممنونم که سر زدین.

ایدا جون: مرسی عزیزم. لطف داری. من تو رو لینک کردم.

یاسمن جون: BBC بازی چیه عزیز؟ اخه BBC که میدونی یکی دیگه هست نه تو. بعدشم عزیز تو قرار بود واسه من از یکی خبر بیاریا! پس چی شد؟ مارال جون به کجا رسید؟ تموم نشد؟ چی شد بالاخره؟ مرد یا زنده موند؟ کی میای از این وزا اخه؟ چند تا چیزی هست که باید حتما ببینی. راستی رفتی؟ خوب چه خبر بود؟ تابلو که نکردی؟ خوب خدا رو شکر. از اینکه بهم سر میزنی ممنونم. اخرین دوئلو؟ نه نبستیم! واسه چی میپرسی؟ این امیر اقا یه ذره اعصابش خورد بود. احتمالا هم تقصیر منه. شما ببخشید. حالا بعدا برات میگم چرا.

امیر(زرزروس): بله واقعا کی جرات داره نخونه؟ در مورد داستان نظر لطفتونه. ولی کار پردیم حرف نداره. از اینکه سر میزنین ممنونم.

دینا جون: کی میگه تو دیر به دیر اپ میکنی؟ از من که زودتر اپ میکنی! من به تو که نمیرسم. شما استاد ما هستین. همینطور یه دوست خیلی خوبی عزیزم.داستان رو هم بشین بخون نظرتو حتما بده. نظر یه دوست خوبی مثل تو برام خیلی مهم. مرسی که به من سر میزنی.

هری: خیلی ممنونم. نظر لطفتونه. بازم بیاین از اینورا.

شاهین: ای بابا بشین داستانو دوباره بخون خوب. اینجوری که نمیشه باید انتقاد کنی از داستان پردیس. چرا اینقدر فرزادو اذیت میکنی؟ دستشم درد نکنه وبلاگت خیلی هم خوب شده بود که شما خرابش کردین. تازه میخوام از فرزاد خواهش کنم وبلاگ منم درست کنه. دستش درد نکنه خداییش وارد. از تو هم ممنونم که سر زدی. راستی ۱۲ روز دیگه نتایج میاد. امیدوارم که قبول بشی.

امیر: چشم فقط واسه داستان نظر میدم. از شما هم ممنونم که وقتی اپتون عوض شد منو خبر میکنین و به اینجا هم سر میزنین.

یاسی واتسون عزیز: ازت ممنونم عزیز که داستانو میخونی و اینجا سر میزنی. راستی یادم نرفته ها که برات عکس بذارم.

پروتی عزیز: عزیزم لطف داری. داستانو رو قراره یکی از دوستان PDF کنه واسم( دستش درد نکنه). منم تو رو لینک کردم. وبلاگ قشنگی داری. داستانت هم عالیه! مرسی که سر زدی.

حمید: من شما رو لینک کردم. وبلاگتون عالیه. بهتون هم سر زدم. ازتون ممنونم که سر زدین.

فرزاد: چشم داستانا رو برات میل میزنم که بشینی بخونی. داستانا رو هم که مرسی میخوای PDF کنی. از اینکه سر میزنی هم ممنونم. از اینکه دوباره هری پاتر ۱۰۰۰ برگشت خوشحالم و بهت تبریک میگم. همین الان که داشتم اپ میکردم دوباره نظرتو دیدم. خیلی ممنون دوباره اومدی.

نگین جون: عزیزم خواهش میکنم. وبلاگ خوب تو ارزش لینک کردن رو داره. نمیدونم چرا ولی فکر میکنم هر کسی وقتی عصبانی باشه میتونه هر طوری حرف بزنه.البته پردیس جون میگه: ((هری فکر میکنه که فینیاس از خودش داره حرف میزنه.))ازت خیلی ممنونم که سر زدی.

عطیه جون: هنوز معلوم نیست که میمیره یا نه ولی فکر کنم که پردیس نکشتش! از اینکه سر میزنی ممنونم.

مژگان جون: عزیزم اخه بشین این داستانا رو بخون. هر موقع که میای فقط خبر اپتو میدی. مرسی که سر میزنی.

احسان: بامزه بود. من که اومدم. مرسی سر میزنین.

پوریا: من کیم؟ نمیدونم؟ شما میدونین؟ مرسی سر زدین.

ف.سایه عزیز: مرسی که سر زدی. اپت هم عالی بود. چشم عزیزم فونتشو کوچیکتر کردم. اگه بازم بزرگ بگو که کوچیکتر کنم.

الهام جون: عزیزم مرسی سر زدی. اما من نمیدونم کدوم الهامی! اگه میشه خودتو معرفی کن عزیز. غیر هری پاتری؟ بذار ببینم چی میشه. اخه این روزا خبری پیدا نمیشه که. ولی چشم رو حرفات فکر میکنم.

پردیس جون: تو واقعا چه پشتکاری داریا! یه تشکر ویژه بهت بدهکارم. اونم اینه که مرسی داستانا رو تایپ میکنی. البته وظیفته ها! .ولی خوب باید تشکر کنیم دیگه.

حالا میرسیم به داستان که تو ادامه مطلب میذارم:

خوب دیگه بچه ها مثل همیشه وقت رفتن. تا پست بعدی که امیدوارم زودتر بذارم بای بای


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 11:30 توسط مرجان| |
********************************************************************************* چوبدستی جادویی
چوبدستی جادویی

هری پاتر فعلا تعطیل... چیز میز زیاد هست واس گفتن

<-PostContent->
ادامه مطلب
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->| |