تبليغاتX
چوبدستی جادویی
چوبدستی جادویی

هری پاتر فعلا تعطیل... چیز میز زیاد هست واس گفتن

سلام دوستان خوبم، امیدوارم حال همتون خوب باشه!

با امتحانا چی کار میکنین؟ خوش میگذره؟ میدونم که خیلی خوب نیست( یکی نیست بگه اگه میدونی چرا میپرسی!)

بالاخره منم اومدم، امروز اومدم اپ کنم چون تولدم بود، سه روز دیگه هم تولده پردیس جونمه، نویسنده ی وبلاگم، همونی که شما همیشه منتظر داستان قشنگش هستین!

 

از دینا جونم خیلی ممنونم، واقعا زحمت کشید و وبلاگه منو اپ کرد، دوست خوب همیشه خوبه!دینا جون مرسی از لطفت، امیدوارم تو هم به هر چیزی که میخوای برسی!

 

از یاسمن( دختر عموی گلم) و مژگان( خواهر عزیزم) ممنونم واسه اینکه اون همه زحمت کشیدن و برام توی وبلاگشون تولد گرفتن خیلی لطف کردین بچه ها! مرسی...

 

پردیس جون تولدت پیشاپیش مبارک، امیدوارم همیشه موفق باشی، امیدوارم همیشه بنویسی، اینبار بهتر از همیشه و هر بار بهتر از بار قبل! ایشالا همیشه موفق و خوشحال باشی...

ازت واقعا ممنونم که وسط امتحانا اینقدر زحمت کشیدی و داستان رو نوشتی تا من بتونم اپ کنم!

 

دوستان منم یه متنی رو اماده کردم، مینویسم براتون، امیدوارم خوشتون بیاد!

 

تولدی دیگر

 

میخواهم دوباره تولد یابم، میخواهم دوباره از شکاف زمان نگاه کنم، میخواهم تازه باشم، دوباره متولد شوم، اینبار اگاه تر، اینبار اراسته تر، من دوباره متولد میشوم تا بیاموزم، تا بخواهم، من متولد میشوم که عشق را بیاموزم، که مبت را بدانم، متولد میشوم تا گناه را اصل دین بدانم، پس گناه میکنم ولی نه مثل قبل، اینبار با حقیقت می ایم و با حقیقت پیش میروم، اینبار دیگر به خودم دروغ نمیگویم، دیگر از تاریکی شب نمیترسم، دیگر فریاد نمیزنم، دوباره متولد میشوم و گریه میکنم، دیگر در تاریکی گریه نمیکنم، خنده هایم را بر زمین نمیریزم، به خود نمیخندم، به دیوار، به درخت، به اب نمیخندم، دیگر از سایه ی ظلمت، از سایه  من نمیترسم، من دیگر من نیست، اینبار دیگر ان لحظه ی تلخ نیست، من اشباع شده است، اینبار من واقعا وجود دارد، زشت نیست، از پلیدی نیکی نمیسازد... سعی میکنم ولی نه برای غرور، من برای فروتنی تلاش میکنم، ولی حتما اینبار محبت می اموزم، همان چیزی که سالها ازش دور بوده ام، همان چیزی که نفرت بود و امروز احساس میکنم که اصلا ندیده ام، اصلا نمیدانم چیست! من دوستی میسازم، تمام زندگی را با محبت میخوانم، با ان قلم میزنم، با ان رنگ میپاشم و با ان زنده ام  و فرداروز با صدای ساکتش میمیرم...

 

۱۳۸۶/۳/۵     ۱۲:۴۰

 

امیدوارم راجع به شما هم صدق کنه!

تولد لحظه ی خوبیه! من همیشه موقعی که متولد میشم ارزو میکنم، گیرم تاحالا به بعضی از ارزوهام نرسیدم ولی بازم اروز کردن قشنگه!

 

داستان رو تو ادامه مطلب میذارم، ایشالا خوشتون بیاد!

 

راستی تانی جان و نیما خان قالب وبلاگم رو اماده کرده بودن دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدن. نمیدونم چرا حالا که میخوام بذارم کدش نیست ازشون خواستم دوباره کدشو بهم بدن! اقا نیما و تانی عزیزم ازتون ممنونم!

 

از تمامی دوستان خوبم که نظر دادن ممنونم! واقعا لطف کردین. از همه ی اونایی که تبریک گفتن ممنونم! ایشالا همتون همیشه موفق باشید!!!

بای بای


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 16:47 توسط مرجان| |
********************************************************************************* چوبدستی جادویی
چوبدستی جادویی

هری پاتر فعلا تعطیل... چیز میز زیاد هست واس گفتن

<-PostContent->
ادامه مطلب
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->| |