هری پاتر فعلا تعطیل... چیز میز زیاد هست واس گفتن
سلام سلام صد تا سلام... داستانو اوردم.... فصل اخرش!!!!!! خب قبلش من باید از چند گروه تشکر کنم: ۱- از دوستانی که همیشه به وبلاگمون سر میزدن و داستانو میخوندن و نظر میدادن. ۲- از دوستانی که سر میزدن و داستانو میخوندن ولی نظر نمیدادن. ۳- از دوستانی که سر میزدن و نه داستانو میخوندن و نه نظر میدادن. ۴- از دوستانی که سر میزدن و داستانو نمیخوندن ولی نظر میدادن. ۵-از همه ی اونایی که واسه وبلاگم تبلیغ کردن. ۶- از تمام دوستانی که ۷- دوستانی که داستانو توی وبلاگشون قرار دادن. و در اخر از خود پردیس که واقعا زحمت کشید... من واقعا معذرت میخوام اگه یه وقتی اذیت شدین... اگه دیر به دستتون رسید مرسی که تو این مدت من و پردیسو همراهی کردین... خب دیگه اینم از این.... راستشو بخواین ما یه برنامه ی دیگه تهیه دیدیم، یه داستان دیگه! از دوستانی که تولد رکسانا و یاسمن و امیر یوسفو تبریک گفتن ممنونم... قسمت پایانیه هری پاتر و دختر نقاب دار توی ادامه ی مطلبه... امیدوارم خوشتون بیاد... من خودم گهگاهی میام اپ میکنم و وبلاگ قشنگمونو تنها نمیذارم.... همتونو به خدای بزرگ می سپارم.... سلام سلام.... یه خبره خوبه دیگه.... امروز 9 شهریوره... تولد دختر عموی عزیزم یاسمن... یاسمن عزیزم تولدت مبارک... ایشالا هر قدر میخوای از خدا عمر بگیری و ارزوهات براورده شه... حالا وسط تولد یه چیزیم بگم که فصل اخر داستان پردیس هنوز اماده نیس خب برگردیم سر تولد... خوب هستین بچه ها؟ اومدین تولد خوشحالین؟ ا خب خب خب... راستی بچه ها به یکی دادم واسم قالب بسازه، اخه من کد قالبی که اقا نیما و تانی جون برام ساخته بودنو یادم رفت، وای وای وای چقدر خبر خوب داشتم امروز.... چند تا عکس خوشگل اودرم واسه تولد یاسمن جونم بذارم... اینم از عکسا اینم کادوی مژگان که همین الان به دستم رسید... سلام... خوب که هستین؟ کیا مثه فری کپک زدن خدایی نکرده؟ از داستان حدود یک یا دو فصل دیگه مونده! خب دیگه اینم داستان که تو ادامه ی مطلبه ولی واسه 9 شهریور بازم میام... اخه تولد دختر عمومه! از همتون واقعا ممنونم... مرسی واسه نظرات قشنگتون... خدانگهدار...![]()
وای خداییش خیلی خوشحالم!
الان نزدیکه دو سال که این داستانه مخ مارو به کار گرفته بود
البته بیشتر مخه پردیس.
درگیریه من واسه کارای وبلاگ و ایناش بیشتر بود....
بالاخره تموم شد و هممونو راحت کرد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منو لینک کردن.![]()
![]()
نشست این یک سال و چند ماهو نوشتو تحویل ما داد...![]()
اگه درگیری پیش اومد... اگه اگه اگه...حالا دیگه تموم شد همه ی اونا!
ببخشید اگه حرف نسنجیده ای زده شد و اگه دلگیر شدین... به بزرگواریه خودتون ببخشید.![]()
مرسی که با بد و خوبه ما و داستان ساختین... و همینطور ممنونم که تو خوشحالی و غم ما رو تنها نذاشتین...
مخصوصا اون موقعی که وبلاگمون هک شده بود...دوستانی که قدیمی تر هستن یادشون میاد!![]()
![]()
چی؟ عصبانی شدین؟ خسته شدین؟
بابا تحمل کنین خب...الان بهتون نمیگم چیه...
سورپرایزه!![]()
![]()
![]()
یه بار دیگم خودم تولدشونو تبریک میگم.![]()
![]()
![]()
بعدشم که دیگه با یه داستان قشنگ میایم...
به همتونم سر میزنم... یادمم نمیرین!
از همتون ممنونم که نظر دادین...
راستی تا چند وقته دیگم داستان من جادویی
نوشته ی اقا محسن رو میارم
و همینطور پی دی اف داستان هری پاتر و دختر نقاب دار!![]()
![]()
و بدرود!![]()
![]()
![]()

ادامه مطلب![]()
![]()
![]()
ولی به زودی اماده میشه...
راستی عیدتون هم پساپش مبارک...![]()
یشالا که هستین....
خیلی این روزا تولد بودا... 5 شهریور هم تولد رکسانا جونم بود،![]()
![]()
![]()
یکی از دوستای گلم، یعنی خواهر دوستم...
رکسانا جون 4 ساله شد!
و البته تولد یکی دیگه هم بود، تولد امیر یوسف دوست عزیز قدیمیم....![]()
رکسانا و امیر عزیز تولدتون پساپس مبارک...![]()
![]()
یعنی گم کردم بعدشم دیگه هر چی گفتم کسی بهم نداد
واسه همین امیر رضا یکی از دوستای خوبم برام قالب میسازه...
همینجا پیشاپیش ازش ممنونم...![]()
داستانم که داره تموم میشه و شمام از شر بد قولی های این پردیس راحت...
بدقولیه من؟
من کجا بدقولی کردم، همش تقصیره پردیسه... هر چی حرف دارین به اون بگین!![]()
راستی امروزم داریم میریم خونشون، جای شما رو هم خالی میکنیم دور هم!![]()
![]()
![]()
، (یاسمن افراد مختلفی تولدتو تبریک گفتن اخه):![]()

![]()
![]()


![]()

دستشون درد نکنه!![]()


![]()

مرسی مژگان جون![]()

![]()
به یاسی هم سر بزنینا: www.baghe-tavarat.blogfa.com![]()
![]()
داستانو اوردم دیگه بقیتون کپک نزنین...![]()
اگه یک فصل باشه تا اخر این هفته یا چند روز اونورتر تموم میشه خدا رو شکر...
خیالمونم راحت میشه!
هم من و هم پردیس هنوز داستان 7 رو نخوندیم، خب من که دلیل دیگه ای دارم ولی پردیس خدا خدا میکنه داستان خودش تموم شه که بره داستان رولینگو بخونه... حقشه میخواست زودتر تموم کنه!![]()
![]()
از همه ی دوستای گلم که تولد خواهرمو تبریک گفتن ممنونم...![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
هری پاتر فعلا تعطیل... چیز میز زیاد هست واس گفتن
ادامه مطلب



