هری پاتر فعلا تعطیل... چیز میز زیاد هست واس گفتن
روزي چند بار باس بگم كه ازت متنفرم؟ اين قضيه اردكام كه تبديل شد به يه درد متوالي، اينطورا كه حوصله ندارم ديگه بگم بقيشو... 4 نفري هي بيايد رو مخ من... دلم تنگ شده بود كه بيام بنويسم ولي نه من ميتونستم نه تو كه بياي پيش من! به نظرت من چيكار كنم كلشو؟ بگم بدرود يا درودي ديگر؟ اونا كه نميفهمن... حالا يادم رفت چي ميخواستم بگم... دو هفتس هي منتظرم بيام تا چوبدستي جادويي رو بردارم... اما هي نميشه... نميده! اينو ميگم... متنفرم از اين حالتا. كوچه علي چپم ديه حدي داره ها! يا تو زيادي خري يا من زيادي مهربونم... ديه مجبور نيستم كه اذيت شم، كه چشم درد بگيره و يه شب بسته باشه، كه تو هي راس راس راه بري و بخندي و اما من ندونم به كدوم بدبختيم فكر كنم، كه اينقدر بي حرمتي كني و من به روت بخندم، كه نفهمي و من تقاص ندونم كاري تو رو پس بدم، ديدي آسونه؟ منم ازت متنفر شدم حالا... عضو كوچيكمون حرف خوبي ميزنه... ميگه خودم و خودتيم كه حرف مرجانو ميفهميم... اين شد كه تصميمات جدي تري گرفتم... شازده كوچولو حقيقته اما فكر كنم يه ذره آسون گرفته... شازده ديدي؟ ديدي چقدر بي رحمن؟ ديدي دروغ ميگن؟ شازده خجالت بكش... چون منم( شازده خجالت بايد بكشيم كه محاسباتمون اشتباه از آب در اومد... نه تو خجالت نكش... بذار همش باشه واسه من... شازده، تو شازده باش! تو شازده كوچولو بمون... لا اقل براي من! بذار من باشم اوني كه از اسمش فاصله ميگيره...! ![]()
![]()
بي توجه به تموم قوانين حاكم بر منطقِ من!![]()
جالبشم همينه...
اين مدتم فقط منو عذاب دادن، من گفتم همه ي قوانينو... حالا خواه پند گير خواه ملال، ميخواي هم بي توجه باش و بشو آينه دق واسه منه بدبخت...
من اتمام حجت كردم يه بار باهات... اينكه الان ساكتم اين نيس كه تو فكر ميكني!![]()
![]()
كه نخواي و من بهت تحميل كنم،
كه هي دري وري بگي و من رو چرنديات ساعت ها فكر كنم، كه مسخره بازي در بياري و من فكر كنم از تو منطقي تر وجود نداره،
كه با من بازي كني و منم ازت ممنون باشم كه اينقدر به فكرمي، كه الكي دوسم داشته باشي
و منم خوشحال از اين همه آدمه اطرافم!!!![]()
خودش و خودش كه همش غر ميزنن... هي ادعاشون ميشه... عضو كوچيكتر دمت گرم!![]()
شازده كوچولو با آدمايي مثه آدماي اطرفا من زندگي نكرده واسه همينه كه هيچ وقت برا مقابله باهاشون تدبيري نداشته! اصن چرا مقابله... حتي برا گفتگو باهاشونم تدبيري نداره!
شازده كوچولو... اونايي كه تو ديدي همه ي زندگي نيس... كم كم دارم ميفهمم كه اينقدرام آسون نيس... هي نباس بخنديم به همه چي... خودش حل ميشه!
نه شازده... امروز ديگه صورتي نيس... ديگه رنگي نداره...
اين فقط بلاگه منه كه صورتيه...
يادته ميگفتم ميخوام بنويسمش؟ تو رو؟ خودمو؟ رنگي بي رنگو؟ ميگفتم زياد ميشه... وقتم اجازه نميده! اما حالا بيكارم... ميخوام بنويسمش... براي تو، براي خودم...!
حالا هي بيا و بگو درس ميشه! آخه چي بگم من به تو؟ فحشم كه بلد نيستي... هي وا ميستي ميگي ها؟!![]()
![]()
![]()
) از تو خجالت ميكشم!![]()
كه هي خواستيم و نشد! شازده خجالت بكش كه هي الكي منو كشوندي دنبال خودت...
هي گفتي ميرسيم ميرسيم... شازده 10 ساله كه دارم دنبالت ميام!!! ![]()
![]()
هي گفتي اينجاس اونجاس... پس كجاس؟ منو بردي يه جاييكه به اسمت بود...
همه چيمو باختم، به اسم تو! شازده ازت خيلي ناراحتم... خيلي!![]()
تو همينقدر بزرگ و خوب بمون... بذار فقط من خراب شم، فقط من بدنام شم...![]()
![]()
هری پاتر فعلا تعطیل... چیز میز زیاد هست واس گفتن
ادامه مطلب



