تبليغاتX
چوبدستی جادویی
چوبدستی جادویی

هری پاتر فعلا تعطیل... چیز میز زیاد هست واس گفتن

صداها رو راحت تر میشنوم این روزا...

صدای باز کردن در؛ صدای بستنش توسط خودم، صدای شکستن شیشه به دست منو  صدای پای تو وقتی که میای شیشه ها رو جمع کنی و بعدشم صدای جارو! یه وقتایی هم انگاری زوده، آخه صدای جاروی رفتگر محلم میاد...

و صدای دف... وقتی که از خونه همسایه شنیده میشه!

حالا تو خوابی! صدای من توی خواب! صدای تو توی خواب من... صدای ما تو خیابون وقتی که توی خواب منه!

و حالا یه حس خوب! وقتی شیشه میره توی دستم و خون میاد... دیگه از خون نمیترسم...

وقتی یهو از خواب میپرم و میبینم همش خواب بوده... یه حس خوبی میمونه این وسط...

این روزا شاید سردرگم تر از همیشه باشم اما قشنگه!

فکر کنم باید تغییراتی ایجاد کرد، اما نه در جهتی که دلم نمیخواد و اجباره! بلکه به نحوی که دوس دارم و به سردرگم بودنم افزوده میشه!

این قانون زندگیه منه... من قانون-گریزم... من برای خودمم... نه برای حرف تو!

کد نده! رک حرف بزن... این روزا حرف غیر مستقیم و نمیفهمم، مگه ادعات نمیشه که با من راحتی! پس فلسفه نباف...

سرم درد میکنه واسه دعوا... حق با منه، منم که پیروزم، همیشه پیروز بودم اما تازه میفهمم که چقدر لذت بخشه... الان قدرشو بیشتر میدونم!

امروز هم به نوعی قشنگ بود. روزای عمر من همش قشنگه... این منم که اونا رو قشنگ به تصویر میکشم، حتی شده با گریه!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 18:15 توسط مرجان| |
********************************************************************************* چوبدستی جادویی
چوبدستی جادویی

هری پاتر فعلا تعطیل... چیز میز زیاد هست واس گفتن

<-PostContent->
ادامه مطلب
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->| |